دنیای رنگی من💜

رها ز آنچه هست و نیست...:) دخترک شاد💙

خاطرات من...

1401/7/8 16:53
نویسنده : رهای قصه ها
133 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی نظر ها و خاطرات و حس های مختلفی داشتم که بنویسم و تازه کلی هم ذوق داشتم ولی انگار همشون پریدن اصلا بزارید با لحن خودمونی حرف بزنم اینجور راحت ترم

 آریان داداشم سرماخورده و چند روزه بیحاله من به عنوان یک خواهر بزرگتر براش ناراحتم ولی یکمم اعصابم خورده که به خاطر اون نمیتونیم بریم شهربازی:/ خب چرااااا

جدیدا دوستام مثل پریا و یگانه ازم فاصله گرفتن

جدیدا بی زبون شدم و میزارم هرکی هرچی دلش خواست بارم کنه :( ولی از این لحظه به بعد 

من .. رها ... ملقب به زلزله به روی سلیطه و وحشی قبلم برمیگردم

والااا 

این ملت لیاقت مهربونی رو ندارن دلیلش میدونم چیه چون سعی کردم همیشه خنده رو باشم و حالا ملت پاچه گیر شدن 

هوووف اصلا به درک باید اینو یاد بگیرم ادما میان و میرن و حتی روزی یگانه هم میره پس نباید وابسته بشم 

راستی چطور پروفایل میزارن ؟

شاید رفتم یه کاربری ساختم به اسم تیارا ولی نه ..‌ هیچ اسمی مثل رها بهم حس خوب نمیده 

اره اسم واقعیم رها نیست ولی عاشق این اسمم

دلم میخواد صدام بزنید رها 

که مثل اسمم ازاد و رها باشم

هرچند الان و تا این لحظه معنیه کلمه ی ازادی برام نامفهوم بوده 

بابای من یه مرد خودخواهِ که فقط به فکر ابروشه و هیچ وقت به احساسات تنها دخترش توجهی نکرده 

دلم میخواد بگم من یه خواهر دارم به اسم دیانا که کلی باهم خوبیم و مسخره بازی درمیاریم 

سه داداش شیطون و بامزه دارم به اسم هاری آریان نیکان و رایان

ما به همراه مادربزرگ کتی زندگی میکنیم تو یه مزرعه ی سرتاااسر گل و سبزه وای تصورش هیجان زدم میکنههههه اینا واقعیت نیستن ولی میخوام تو مجازی یه خانواده باحال 

یه مکان زندگی شگفت انگیز 

و یه زندگی پر از ماجراهای قشنگ داشته باشمممم

امیدوارم همیشه شاد باشم و لبام از ته دل بخنده 😂

من بزرگسال یا بالغ نیستم منتها مامانم نمیتونه برای من وقت بذاره قربون چش و چالم بره یا برام وبلاگ بنویسه پس خودم دست به کار میشم

تولد اینجانب رها خانوم زیبا در مهر ماهه

منِ عزیز پیشاپیش تولدت مبارکککککک

پسندها (1)

نظرات (1)

رهای قصه هارهای قصه ها
8 مهر 01 16:58
چقدر خلوت و آرامش بخش خوشحالم از پیدا کردنت سایتِ عزیز ( از این لحظه به بعد زیبایی همه رو به روشون میارم تا حس خوبی داشته باشن🥺😍💜)