منِ عزیز
وبلاگ نویسی منو میبره به سال های ۹۵ ۹۴
خیلی حس خوبی بهم میده خوندن خاطره های بچه ها تو وبلاگ هاشون
الان بخوام از حس خودم بگم
حس عذاب وجدان به خاطر درس نخوندن
حس استرس به خاطر زیاد تو گوشی چرخیدن و اسیب به چشم هام
و حس خوب برای پیدا کردن این سایت که شااااید سااال ها بعد به صورت اتفاقی ببینمشون و بفهمن دوره ی نوجونیم چطور بوده
وای خدا تصورشم هیجان انگیزآمیزناکه🥺
ارهههه هیجان انگیز آمیزناک رو خودم اختراع کردم و به صورت خیلی خیلی زیاد ازش استفاده میکردم
امروز جمعه اس و اولین هفته ی شروع مدرسه ها گذشته
پریا از دستم ناراحته و نمیدونم شنبه میخواد چه برخوردی کنه باهام ولیییی من یک سلیطه هم و باید دست پس و پیش بگیرم... نه نه نمیدونم ضر المثله چی بود خلاصهههه فردا به کتفم میگیرم قهرقهرکردناشو
والاااا انگار ما اعصاب داریم هی بیان یورتمه برن روش😐
غروب جمعه ها دلگیر نیست فقط اگه تو خونه بشینی حوصله سر بره:(
حوصلم سر رفته....


منِ عزیز
